🛑 یکی از موضوعاتی که در هفته گذشته بهانه ای برای هجمه به اعضای شورای شهر تهران شد موضوع تصویب نامگذاری خیابانی به نام مرحوم بازرگان بود. حمله کنندگان از همان متد قدیمی ایراد برچسب و انگ استفاده کردند که البته روشی نخ نماست ضمن انکه میتوان چنین برداشت کرد که ریشه اصلی این حملات با تببین چهار مساله روشن تر می شود:

اول: مرحوم بازرگان سیاستمداری بود که می کوشید پایبندی خود را به اخلاقیات حفظ کند. اخلاقیات مدنظر او نیز ریشه در آزادگی و ازادیخواهی و هم پایه های دینی داشت. کمتر کسی است که وجه دینمدارانه یا آزاده او را مورد تشکیک قرار داده باشد و این هویت او پیش از تصدی مقام نخست وزیری هم نمود تام و تمامی داشت. نگاه به بازرگان صرفا از منظر سیاست و اینکه او قرائتی متفاوت با قرائت، بخشی دیگر از انقلابیون داشت، نگاه منصفانه ای نیست و مخالفین فعلی که چشم بر بسیاری نقطه نظرات درست او که صحتش در برهه های بعدی انقلاب مشخص شد، بسته اند.

دوم: کوچه و خیابان بخشی از هویت تاریخی همه ساکنین شهر است و همه آنهایی که نقشی در تاریخ دارند در این هویت نقش و سهم دارند بنابراین حتا اگر قرار است تاریخ را صرفا در دوران بعد از انقلاب منحصر کنیم، نمی توانیم آن را صرفا به جریانی محدود کنیم که اکنون در مناصب مختلف دست بالا را دارد و سهم افرادی چون بازرگان را که شخصیتی محدود به بستر سیاسی هم نیست، نادیده بگیریم.

سوم: شورای شهر چون با انتخابات و آن هم با رای بی سابقه شهروندان روی کار آمده است یعنی نمایندگی ساکنین شهر را بر عهده دارد و مجری منویات آنان نیز هست. شورای شهر پاره ای جداافتاده از خواست و اراده مردم یا ضوابط قانونی نیست که بخواهیم تصمیمات آن را امری انتزاعی و متعارض با خواست مردم بدانیم و اختیار آن را حتا در حد نامگذاری زیر سوال ببریم.

چهارم: اکنون و بعد از چهار دهه از وقوع انقلاب اسلامی بعید می دانم که که فردی آگاه و منصف منکر این ماجرا شود که دیدگاه حذفی و روایت سلیقه ای از تحولی تاریخی کمکی به انسجام جامعه کند و خط کشیدن بر روی افراد ضامن دوام و بقای جریانی خاص باشد. عدالت و انصاف یعنی در نظر داشتن همه ارکان موثر و تعیین کننده انقلاب و در این میان مهندس بازرگان نیز چه از منظر رفتار سیاسی و چه از منظر دین مداری فردی نیست که بتوان وی را نادیده گرفت.