هفته گذشته ضمن پيگيري برخي نيازها و مشكلات استان در پايتخت و ملاقات با چند وزير مجددا فرصتي دست داد تا بنا به دعوت مردم شماري ديگر از روستاهاي مناطق كوهين و طارم سفلي به اين مناطق سفر كنم .ساعت ۵ صبح از تهران حركت كردم و پس از توقفي كوتاه در دفتر قزوين به همراه تعدادي از دوستان به طرف روستاي «يل آباد»در بخش كوهين حركت كرديم .حوالي ساعت ۸ در ميان مردمي بوديم كه ما را به سمت مسجد روستا همراهي مي كردند .

يكي از اهالي روستا به بيان مشكلات روستا پرداخت .كمبود آب آشا ميدني و كشاورزي از مهم ترين مشكلات مردم محروم اين روستا بودضمن آنكه مسچد روستا نيز نياز به مساعدت داشت .راه طولاني در پيش داشتيم و فرصت كم بود بنابر اين پس از يك ساعت گفت و گو با مردم خونگرم يل آباد به سمت مزار شهداي روستا رفتيم و پس از زيارت قبور مطهر ۹ شهيد گلگون كفن اين روستاي شهيد پرور به سمت روستاي« شيرين سو و بن زهره»حركت كرديم. مردم اين دوروستاي ادغام شده منتظر بودند .پس از ورود به منزل يكي از روستاييان دعوت شديم و در حياط دلگشاي صاحب خانه دورهم نشستيم .مشكلات تمامي نداشت و ترجيع بند هر مشكلي با مصيبت و كاستي ديگري پيوند مي خورد انگار اين روستاي معروف در كنار جاده قزوين- رشت كلكسيون نداشتن ها  و شايد گرفتاري هايش از روستاهاي دورافتاده بيشتر بود.

روستاييان مي گفتند:اين مشكلات را بارها به مسوولين استان منعكس كرده ايم اما همچنان در انتظار رسيدگي به آنها لحظه شماري مي كنيم.به هرحال پس از گفت و گوهاي بسيار و دريافت نامه هاي شورا و مردم به سمت روستاي ديگري از منطقه طارم سفلي حركت كردم.سومين روستا «سنگان سفلي»نام داشت با مردمي مظلوم كه به سختي تن به شكوه و ابراز مشكلات مي دادند و مي گفتند :«معمولا اگر مسوولي براي رسيدگي به مشكلات مان سراغمان نيايد ما به سراغش نمي رويم» و اين از روي غرور نبود كه طبع بالاي آنها را نشان مي داد اما اين  نمي تواند مجوزي براي بي اعتنايي مسوولان به مشكلات اين مردم مهربان و عزتمند باشد.با اين وجود بزرگان روستا وقتي صحبت از مشكلات شد بيشتر به مشكلاتي چون جاده نامناسب،كمبود آب آشا ميدني و … اشاره مي كردند.

روستاي بعدي  «سنگان عليا »بود.آنان نيز مردماني خونگرم و مهمان نواز بودند به اتفاق به مسجد روستا رفتيم .انجيل سنگان معروف است .اين را وقتي فهميدم كه  ديدم روستاييان با انجيل هايي كه رنگ و شكل بسيار زيبايي داشت از مهمان ها پذيرايي مي كردند .مشكل اصلي اين روستا هم كمبود آب آشا ميدني بود به نحویكه به گفته روستاييان در روز، تنها يك ساعت مي توانند از آب آشاميدني استفاده كنند.روستاي بعدي «حسين آباد»بودكه حوالي ظهر به آنجا رسيديم.پس از نماز و ناهار به گفتگو با اهالي نشستيم .آنچه كه در مسير هم شاهد بوديم راه نامناسب اين روستا بود كه اهالي نيز از آن شكوه مي كردند.

فقدان معلم براي مقطع راهنمايي،مخروبه بودن مسجد روستا ،بلا تكليفي وام هاي درخواستي اشتغال جوانان روستا و …از مشكلات مهم حسين آباد بود.پس از پايان جلسه به دعوت اهالي قدم زنان از كوچه پس كوچه هاي روستا مي گذشتيم.به محض عبور از هر خانه پيرمرد يا جواني با روي گشاده سلام و احوالپرسي مي كرد و با دعوت  بي رياي خود به خانه طبع پاك و مهمان نوازش را به خوبي نشان مي داد.روستاي «قارخون»مقصد بعدي ما بود.استقبال اهالي اين روستا نيز همچون روستاهاي قبلي گرم و صميمانه بود.در مسجد روستا جلسه اي با حضور اهالي تشكيل شد .

مهم ترين مشكلات آنان نيز عبارت بود از كمبود آب آشا ميدني،راه نامناسب ، فقدان مدرسه ثابت و قطع و نوسان شديد برق كه خسارت زيادي به اموال روستاييان مي زد. در مسير وبعد از خداحافظي با مردم روستا،به ميان ورزشكاران روستاي «عباس آباد»رفتيم و پس از گفتگو با آنان  در حاليكه روز بر خلاف مشكلات مردم اين روستاها به پايان خود نزديك مي شد!! به سمت لوشان حركت كرديم تا ازآن مسير به قزوين و سپس تهران بازگرديم.ساعت يك بامداد بود كه راه تهران به پايان رسيد در حاليكه راه همچنان باقي است!

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۳۵ توسط محمد عليخاني