مجلس:

پیش از شروع  جلسه علنی امروزمجلس ،دکتر حداد عادل از نمایندگان خواست به مناقشه در مورد سهمیه بندی بنزین پایان بدهند و از دادن تذکر خودداری کنند .ناطقین پیش از دستور با آغاز رسمی جلسه نطق خود را شروع کردند .اولین ناطق آقای ارجمند نماینده مردم جهرم ،دومین آقای حبیب زاده  نماینده مردم کردنشین بوکان ،سومین ناطق محجوب نماینده مردم تهران و عضو فراکسیون اقلیت و آخرین هم آقای دلخوش نماینده مردم صومعه سرا بود.

* * *

امروز۲۸ نفر از نمايندگان مجلس در تذكري به رييس‌جمهور، دستور رفع فيلتر از خبرگزاري‌ها و سايت‌هاي پرمخاطب نظير ايلنا، بازتاب و انتخاب و رفع توقيف از روزنامه «هم‌ميهن» و ضرورت توزيع عادلانه امكانات، تسهيلات و خدمات ميان مطبوعات و نشريات در اجراي اصول ۱۲۱، ۱۱۳، ۹ و ۲۴ قانون اساسي را خواستار شدند که نام این افراد عبارت بود از:

آقایان اعلمي، صديقي، آفريده، شجاع‌پوريان، مرتضوي فارساني، اميري خامكاني، قمي، قدرت‌الله عليخاني، قنبري، كريميان، مشيري، صادق‌زاده، گرامي‌مقدم، فتاحي، اسماعيل‌زاده، معلمي‌پور، پورفاطمي، محمد عليخاني، محسني بندپي، محجوب، سيد عماد حسيني، حميدي، آذروش، حاجي ايري، قياسي مرادي، سجاديان، فروزش و خانم جلودارزاده .

در جلسه امروز یک تذکر من به وزیر راه در خصوص  تسریع در رفع مشکل پل مسدود شده جاده روستای مصطفی لو طارم سفلی که باعث هدایت سیلاب به خانه های روستاییان می شود توسط آقای حداد عادل خوانده شد.

* * *

چرا دو فوریت بنزین تصویب نشد؟

یکی از تذکرات مهم امروز که نشان از نکته سنجی آقای اعلمی (نماینده تبریز)داشت این بود که او با گرفتن پرینت از زمان تخصیصی به اخذ رای نمایندگان در موضوعات مختلف متوجه  معنادار بودن مدت زمان اختصاص داده شده برای رای گیری با میزان علاقمندی یا عدم تمایل هیات رییسه به تصویب یا عدم تصویب موضوعات شده بود!

اعلمی با اشاره به زمان ۴۳ ثانیه ای داده شده برای رای گیری در مورد استفساریه دوفوریتی بنزین آزاد و مهلت بیش از۶۰ ثانیه برای دیگر موضوعات به جهت دار بودن و دخالت و نقش هیات رییسه در تصویب یا عدم تصویب موضوعات تاکید کرد.

* * *

زندان:

نشست هم اندیشی نمایندگان اصلاح طلب

قرار است؛شنبه همزمان با ولادت حضرت امیر (ع)به دعوت جناب آقای کروبی در دفتر ایشان جلسه ای با عنوان «هم اندیشی نمایندگان اصلاح طلب ادوار مجلس شورای اسلامی»برگزار شود که سعی می کنم حتما در آن جلسه حضور داشته باشم.

البته ،چهارشنبه هفته گذشته فرصتی پیش آمد تا با آقای کروبی دیداری تازه کنم ،نزدیکی های ظهر بود که به دفترش در تجریش رفتم .جمعی از اعضای کانون زندانیان پیش از انقلاب به دیدار شیخ اصلاحات آمده بودند.بعد از اینکه جلسه آنان تمام شد،فرصتی دست داد تا کمی در مورد مسایل روز با ایشان صحبت کنم.کروبی برای من آشنای امروز نیست .من کروبی را از همان دوران کودکی و در پشت میله های زندان دیده بودم.اتفاقا در حضور کروبی یاد خاطره ای از همان زمان ها افتادم و حیفم آمد که در حضور شیخ این خاطره را بازگو و یادآوری نکنم.

خاطره من به زمانی بر می گردد که حدودا شش سالم بود یعنی سال ۱۳۵۴٫در آن زمان پدرم به اتهام خرابکاری و اقدام علیه امنیت کشور به همراه جمعی از مبارزین سیاسی در زندان به سر می برد.عید بود که  من به همراه دو خواهر کوچکتر و مادرم به ملاقات پدر رفتیم .فضای عید و بهار همه جارا گرفته بود اما در خانه ما که حضور پدر کم رنگ شده بود چیزی جز دلتنگی حاکم نبود و همین باعث شد که مادر تصمیم بگیرد دست کم برای آنکه تغییری در روحیه کودکانه ما ایجاد شود ،ما را به ملاقات پدر ببرد. در طول راه برای دیدن  پدر لحظه شماری می کردیم.سرانجام به زندان رسیدیم . شوق دیدار پدر  به حدی بود که تنها زمانی خود را یافتم که بر خلاف تصور کودکانه ام نه در آغوش پدر که پشت میله های ضخیم و سرد زندان بودم و پدر حدود یک متر آن سو تر و پشت ردیفی دیگر از میله های بلند زندان که هنوز شکل آن از ذهنم پاک نشده، بودو ماموری در میانه دو ردیف از این میله ها قدم می زد .پدر را که دیدیم ،بی اختیار بغض کردم و اشک به دور چشمانم حلقه زد ،غافل از آنکه مامور زندان مارا مدتی است می پاید.دلش به رحم آمده بود در را با احتیاط باز کرد تا ما به نزد پدر برویم ،آن لحظه زیباترین لحظه عمرم بود. دست خواهرانم را گرفتم و  به سمت پدر رفتیم . تعدادی دیگر از زندانیان از جمله آقای کروبی ما را دوره کردند و هرکدام به نوعی به ما محبت می کردند، در این لحظه دیدم که همان مامور مخفیانه چند سکه نو به پدر رد کرد! تا پدر آن را به ما عیدی بدهد و ما در آن سال عیدی مان را در زندان و اینگونه گرفتیم.وقتی این خاطره را برای آقای کروبی تعریف کردم لحظه ای به فکر فرو رفت و با تیز بینی همیشگی اش گفت:«ببینید یک رفتار خوب چقدر اثرگذار است .شما الان ، پس از ۳۰ و چند سال ،رفتار خوب یک مامور جزء را فراموش نکرده ای ؛  بچه ها و جوانان امروز هم رفتار امروز ما با خود را در ذهنشان ثبت می کنند و حتما برای آیندگان از رفتار هایی که ما با آنها می کنیم ،خواهند گفت ».

 

پس از این گفتگوها تعدادی دیگر از دوستان و من جمله یکی ازبازیکنان سابق تیم ملی هم به دیدار کروبی آمدند .کروبی هم مثل همیشه با آن رفتار صمیمانه اش  از آنها استقبال کرد و بعد از مدتی به اتفاق برای شرکت در مجلس ختم والده آقای نصیری ،شهردار منطقه یک به مسجد در شهرک غرب رفتیم.

* * *

تصادف:

داشتم این یادداشت را می نوشتم که یکی از دوستان از قزوین تماس گرفت و با حالتی خاص، حال من و حاج آقا را پرسید.صحبت که شد گفت :« همین که شما تلفن را جواب دادی انگار دنیا را به من دادند .من که همیشه با این دوست در تماسم ، با تعجـــب گفتــم :چطور؟گفت: «در منطقه بوییین زهرا و آوج شایع کرده اند ؛ شما و حاج آقا امروز در جاده بویین زهرا – قزوین، تصادف شدیدی کرده اید و با هلیکوپتر شما را به تهران انتقال داده اند» !!

 

این هم یادداشتی که با تذکر نمایندگان شروع و با خاطره من ادامه و با شایعه دیگران پایان یافت!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱:۲۰ توسط محمد عليخاني