اين منطقه داراي طبيعتي كوهستاني ، سر سبز و بكر است . منطقه اي كه همچون نگيني زيبا ، ليكن محروم از بسياري از امكانات بر فراز كوهستانهاي غرب‌ استان مي درخشد ، طارم بخشي از استان قزوين است كه از سويي همسايه استان گيلان و از سويي ديگر با استان زنجان همجوار است ؛ روستاهايي پراكنده كه هر يك به فراخور جمعيتي حدود ۱۵ خانوار تا روستايي بزرگتر و پرجمعيت تر را در بر مي گيرد.

ساكنين منطقه مردمي هستند ساده و دوست داشتني كه محروميت‌ها هيچ تاثيري بر مهرباني و مهمان نوازي آنان نگذاشته است. آدمهايي با قلب‌هاي بزرگ به وسعت آسمان بالاي سرشان و پر از محبت كه در عين صبوري و متانت ويژه شان ، وقتي پاي صحبت و درددل آنها مي نشيني يك دنيا غصه و درد ناشي از برخي بي توجهي ها را مي‌تواني به راحتي در كلامشان حس كني، گلايه‌هايي كه برخاسته از مشكلاتي واقعي و ملموس هستند ، اما بزرگوارانه و به عادتي تاريخي ، صبورانه تمامي معضلات را تحمل مي كنند و روزگار را مي گذرانند.

شايد به اميد اينكه روزي ، روزگاري يكي از كساني كه او را مسئول و قادر به حل مشكلاتشان مي پندارند ، گذرش به روستا و منطقه آنها بيفتد و بتوانند زبان به بازگويي روزگار پر درد خود باز نمايند.

اتفاقي كه با حضور من در اين منطقه رخ داد و تنها كاري كه مي توانستم انجام دهم اين بود كه همچون آنها صبورانه بنشينم و داستان پر غصه آنان را بشنوم.

حداقل كاري كه بعنوان نماينده مردم در آن لحظات سخت از دست من بر مي آمد ، همين تلاش عظيم براي آرام نگه داشتن خودم و چون آنها صبوري به خرج دادن براي شنيدن آن همه مشكلات رنگارنگ.

شنيدن از رنجهاي مردمي كه مي‌پنداشتند بنده هم مسوول اداره راه هستم ، و هم مسوول مخابرات و محيط زيست و كشاورزي و منابع طبيعي…

اين مردم، رفع انبوه مشكلاتي را خواستار بودند كه بسياري از آنها از سوء تدبير پاره‌ايي از مديران اجرايي نشات گرفته است.

همان مديراني كه دل به افتتاح پروژه‌هايي كه باز مانده از دولت گذشته است خوش كرده اند و چون اين مناطق دور افتاده به چشم نمي‌آيند غالباً حتي گذري نيز از اين مسير نمي‌كنند و بجاي لمس نيازهاي مهمترين نيازمندان به عدالت، به تو زل مي زنند و دم از تعيين حوزه وظايف نمايندگان مي‌زنند ؛ به‌جاي اين‌كه لحظه‌اي بينديشند كه نمايندگان، وكيل همين مردم هستند ، نه وكيل الدوله‌.

حضور كمرنگ برخي مسوولان اجرايي در اين مناطق به شكلي بوده كه وقتي به تعدادي از روستاهاي كوچك مي‌رفتيم با تعجب ساكنين مواجه مي شديم ، نخستين مشكلي كه در اين منطقه به وضوح در قاب چشمان هر بيننده‌ و رهگذري مي نشيند، ناهمواري جاده‌هاي كوهستاني اينجاست ، راه‌هايي نامناسب كه به ويژه در ايام بارندگي و فصول سرد سال، تردد در اين مسيرها را اگر نه غير ممكن بلكه امري صعب و دشوار مي‌كند.

راههايي نيمه كاره مانده ، پل‌هايي كه قرار بوده تسهيل كننده تردد عابران باشند اما اكنون بدل به بلاي جان و مال ساكنين شده است.

در يكي از محورهاي اين منطقه جاده‌اي-علي آباد به اَردَك – وجود دارد كه ۹۰ درصد آن تكميل شده است ولي امكان بهره‌برداري كامل آن به خاطر عدم تكميل ۷۰۰ متر باقيمانده آن- طي چهار سال گذشته- وجود ندارد. و در روستاهايي- مصطفي‌لو- ديگر كه از موقعيت جغرافيايي خاصي برخوردار است ، در سال‌هايي دورتر ، پلي ساخته شده كه به علت بي توجهي به شرايط طبيعي منطقه چنان دهانه تنگي دارد كه هم اكنون به دليل سيلاب هاي فصلي و انباشته شدن سنگ‌هاي عظيم و گل و لاي به كلي مسدود شده و تبديل به سدي گرديده كه با هر بارندگي ، سيلي ويرانگر را به سمت خانه هاي اهالي روستا هدايت مي‌كند.

آن‌چنان كه اهالي مي گفتند در بارندگي‌هاي اخير فقط ۸۰ راس از گوسفندان روستاييان كه شايد براي بسياري از آنها تنها سرمايه‌شان محسوب مي‌شده ، از دست رفته‌اند. پلي كه چند سالي است در انتظار بازسازي توسط مسئولان است اما به نظر مي‌رسد طبق سنت ناپسندي كه گويا در اين ديار جا افتاده، تا تعدادي از مردم بيگناه قرباني نشوند ، قرار نيست كسي چشم گشايد.

از سويي ديگر -به گفته اهالي- به دليل بي‌دقتي در انتخاب برخي پيمانكاران، بعضي از آنها دچار مشكلات رفتاري هستند و از آنجا كه نظارتي شايسته بر عملكرد برخي پيمانكاران پروژه‌هاي راه سازي نيست در تعدادي مناطق به قدري تعلل و تاخير در انجام پروژه صورت مي گيرد كه نتيجه آن متوقف‌ماندن كارها و بروز مشكلات در زندگي روزمره مردم اين روستاهاست، روستاهايي كه منتظر هستند پلي بر رودخانه‌اي زده شود تا اندكي از مشكلات آنان حل شود و بتوانند حداقل سهميه آرد يا نفت خود را به‌دست بياورند(مانند پل سزنق به يمقان).

زماني كه مشكلات راه‌هاي منطقه را مرور مي كردم متوجه شباهت معضلات اينجا با يكي از بخش‌هاي رودبار شهرستان شدم، چندي پيش در بازديد از آن منطقه به روستايي-كتكان-برخوردم كه راه آن از ميان رودخانه اي عبور مي‌كرد و محتاج احداث پلي بود كه طبق برآورد مسوولان محلي تنها نيازمند ۷۵ ميليون تومان اعتبار بود، مبلغي كه وقتي سوابق مكاتباتم را جستجو كردم، ديدم كه مسوولان راه الموت قبلاً اعتبار مورد نياز براي احداث همين پل را ۹۵ ميليون تومان ارزيابي نموده بودند، اما با كمال تعجب؛ اداره كل راه و ترابري استان، اعتبار مورد نياز براي ساخت همين پل كوچك را ۲۵۰ ميليون اعلام كرده‌است. حالا خود قضاوت كنيد چگونه مي شود براي ساخت پلي كوچك، سه رقم آن هم با اين همه تفاوت اعلام شود، در نهايت نيز به بهانه نبود اعتبار لازم كاري انجام نشود. و آقايان به هيچ كسي هم پاسخگو نباشند؟

شايد مردم استان خبر داشته باشند كه در همين استان، مردماني وجود دارند كه هنوز در پي گله‌هاي خويش ، زندگي را بر پشت اسب و استر بار مي كنند و به نوعي زندگي ايلاتي و عشايري دارند(مانند ايلات شامدشت و چموش گزك). مردمي قانع كه بايد براي تهيه ناني كه قوت آنان است در به در به دنبال سهيمه آرد باشند كه هر شش ماه يكبار به آنان تحويل مي‌شده و هم اكنون همين اندك نيز از آنان دريغ مي‌شود و حال به قطع سهميه معترض بودند.

مردمي كه به مدد تكنولوژي و موتور برق هاي كوچك توانسته بودند ، شبهاي تاريك‌شان را روشن نمايند اما حالا و با سهميه بندي مي‌گفتند كه دوباره اسير تاريكي شب‌هاي كوهستان شده‌اند.

وجه ديگر مشكلات مردم منطقه طارم مشكلات بهداشتي و آموزشي است مشكلاتي كه عليرغم تلاش‌هاي به‌عمل آمده، بواسطه ساخت جغرافيائي منطقه، روستاهاي پراكنده و مشكل دسترسي و… وضعيتي نامطلوب و ناخوشايند را موجب شده است. از همين قبيل مشكلات آن است كه در روستايي- چوبه- به ساختماني زيبا برخوردم كه ساكنين عنوان مي‌كردند، زمين آن را اهالي اهداء كرده‌اند و فرد خيري نيز اقدام به ساخت مدرسه‌اي امروزي نموده بود، ليكن در جريان خشكسالي‌هاي چند سال گذشته كه برخي از خانواده‌ها مجبور به مهاجرت از روستا شده بودند، اين مدرسه به علت كاهش حد نصاب دانش آموزان تعطيل شده است اما حالا و به واسطه رونق نسبي كار زراعت كه برخي ترجيح داده‌اند به روستاي خود بازگردند ، با فروش مدرسه از جانب اداره آموزش و پرورش مواجه شده‌اند. فروش مدرسه روستا از طريق مزايده و در شرايطي كه اهالي هيچ اطلاعي از ماجرا نداشته‌اند و بر اين باور بودند، كل روند فروش مدرسه مشكوك و پر از ابهام بوده است.

و اما مشكل ديگر ناشي از فقدان كار كارشناسي در امر سهميه بندي بنزين بوده است هر چند سخنگوي محترم دولت مدعي است ۸۵ درصد مردم از سهميه بندي بنزين راضي هستند ! اما اهالي روستاهاي دور افتاده منطقه عنوان مي‌كردند ، سابقا ً با مبلغي حدود ۴ هزار تومان امكان دسترسي به شهر را داشته‌اند اما اكنون بايد در مواقع ضروري مبلغ معادل ۱۸ تا۴۰ هزار تومان را متقبل شوند -مشكلي كه خود را بويژه در انتقال بيماران به مراكز درماني انتقال محصولات كشاورزي به شهرها و رفت و آمد دانش آموزان نشان داده- و مردم ناچار هستند براي ادمه تحصيل به روستاهاي ديگر بروند.

حال تصور كنيد به دليل اينكه در كل منطقه يك بانك وجود ندارد، پيرزنان و پيرمرداني را كه به دليل ناتواني در مراجعه به نزديكترين بانك براي واريز فيش برق سيصد توماني و يا تلفن چند صد توماني بدليل گراني رفت‌و آمد، مواجه با قطع برق خانه خود مي‌شوند.

و يا روستايياني را تصور نماييد كه براي انجام امور اداري خود مجبور از مراجعه به شهر هستند اما در پيچ وخم بوروكراسي ادارات، سرگشته و نااميد و بدون نتيجه با وجود هزينه سنگين سفر با دست خالي ناچار از بازگشت هستند، جواناني كه به اميد دريافت وامي براي اشتغال به كشاورزي و يا دامداري مراجعه مي‌كنند اما مقررات سخت و دست‌وپاگير بانك‌ها گره‌اي از كار فروبسته آنها نمي‌گشايد.

اين سفر به پايان رسيد، با اين نتيجه مشخص كه بايد باور كنيم آقايان براي يافتن مناطق محروم نياز ندارند كه چراغ به دست به جستجوي مناطقي همچون بشاگرد بگردند، چرا كه در همين استان خودمان و در دل كوهستان‌هاي سر سبز، روستاهايي وجود دارد محروم تر از بشاگرد، نگين هايي صيقل نخورده كه فقط نيازمند كمي توجه و همت هستند. نيازمند فاصله گرفتن مسوولان اجرايي از شعارهاي دهان پركن و عزم لازم براي خدمت به شريف ترين بندگان خدا.

از من به‌عنوان وكيل و نماينده مردم تنها انعكاس و انتقال مشكلات به مسوولان اجرايي و پيگيري خواسته‌هاي بحق اين مردم برمي‌آيد و حال بر مديران اجرايي است كه آنچه در توان دارند را در عمل براي فراهم آوردن حداقلي از رفاه و آسايش مردم به انجام برسانند. برخي مسوولاني كه به‌جاي حل مشكلات اين مردم به شيوه‌هاي غيرقانوني و غيراخلاقي فقط به فكر اهداف جناحي خود هستند، به فكر اين هستند كه براي اين و آن پرونده بسازند، فلان عضو شورا را كه با جناح خودشان نيست سلب عضويت نمايند و اگر هنوز كسي در مسندي باقي مانده كه از خودشان نيست بركنارش كنند و مسند ديگري را بدست آورند. حال كه تمام مسندها را اشغال كرده‌ايد مشكل اين مردم را حل كنيد.و از ياد نبريم كه امام(ره) همواره اين مردم را ولي نعمتان اين انقلا‌ب مي‌دانست .

طارم از دريچه دوربين:

مردمي با صفا و دوست داشتني اما محروم و چشم انتظار مسوولي كه دست كم حالي ازآنها بپرسد

جوانان طارمي ،سر زنده و خونگرم .مهم ترين چيز انديشيدن به آينده اين آيينه هاي بي گردو غبار است.

بچه ها در نهايت بي آلايشي مشغول خوردن عدس هستند.آخري از سمت راست خجالتي تر بود اما وقتي گفتم به جمع بقيه بپيوندد ،نه نگفت!.غروب شده بود و در آن حال و هواي كمي دلگير،ياد سهراب سپهري افتادم:

بچه هاي احساس جاي بازي اينجاست

اين هم از حال و روز مسجد يكي از روستاها اگرچه سادگي و ايمان پاك مردم روستا حال و هواي خاصي به مسجد داده بود.

سري هم به عشاير زديم و به خيمه هاشان كه هنوز عطر زندگي ساده عشايري را مي دهد.كم توقع ، مهربان و مهمانواز.اين اولين بار بود كه نماينده منطقه شان را مي ديدند هرچند ديدن آنها براي من بيشتر سنگيني مسووليتم را تداعي مي كرد.چه خوب بود آن دوردست و پشت آن كوه ها ،و در ميان شهري كه در ميان دود و بازي هاي سياسي حتي سبزي مرغزارها و غرور كوه هاي طارم را فراموش كرده است كسي لحظه اي و نه بيشتر به مردمان قريه بيانديشد . باور كند كارهايي سخت تر از انگ زدن و هياهو هم وجود دارد!ديدن كوه هاي سربه فلك كشيده اينجا هيچ فايده اي هم اگر نداشته باشد اين خوبي را دارد كه آدم بفهمد نقطه اي است در برابر اين عظمت و هيچ و اين نقطه از ياد مي رود مگر دل اين مردم خسته و محروم را حتي لحظه اي و با كاري كه از جنس شعار و ظاهر نمايي نباشد ،شاد كني.

دوستي مي گفت :شهر كوچك است اين عكس ها را نزن ! اما اگر او هم بزرگي مردمان دشت و كوه هاي بي رياي طارم را مي ديد و به قول روانشناسان :”من كودكي “اش را لحظه اي بيدار مي كرد ،قول مي دهم كه مثل من دست بر ابريشم سپيد پوست اين بره كوچك مي كشيد تا احساس كند در هياهوي شهر چه چيزها كه از ياد رفته است.

اين تخته سنگ  در مسیر جاده ماهین مرا به ياد فيلم “جزيره گنج “مي انداخت چون دقيقا شبيه جمجمه انسان بود گويي كه نشاني است براي يافتن يك گنج و چندان بيراه هم نبود چراكه گنجي به اسم” طارم” مثل هزار گنج فراموش شده ديگر آن نزديكي ها بود اما دريغ كه كسي ديگر به صرافت كشف گنج نمی افتد!

دوكودك روستايي (روستای مصطفی لو)در نهايت صداقت و همگام و همراه پا در جاده گذاشته بودند.همه ما در جاده زندگي قدم مي زنيم و چه خوب است اينچنين با صداقت و همگام باشيم درست مثل بچه هاي با صفاي طارم و اصلا همه بچه هاي استان و در ابعادي بزرگتر ايران و جهان!

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۴۲ توسط محمد عليخاني