بالاخره سیمای استان قزوین ،جمعه هفته گذشته پس از فراز و نشیب های فراوانی که شرح آن را به وقت خود خواهم داد به مصاحبه ای با من به عنوان «نماینده مردم قزوین،آبیک و البرز در مجلس شورای اسلامی »تن داد و امشب نیز آن مصاحبه را پخش کرد .با حفظ جانب ادب و اندکی دخل و تصرف اشاره به حکایتی می کنم که« فخرالدین علی صفی»، در «لطوایف الطوایف» آورده و می نویسد :«خواجه ای قولنج داشت و چنان که رسم بود برای کاستن از درد این بیماری ؛مشک و عنبر وعود را به هم می آمیختند وشکم را بخورمی دادند که تسکین درد باشد و به این سه قلم دارو مثلت (سه تایی )می گفتند از قضا اهل خانه چنین کردند ،بدن خواجه بوی بد می داد(!) و این بو به این مثلث افزوده می شد و در نتیجه بوی بدی اتاق بیمار را فراگرفته بود .خواجه که خود شرمنده شده بود، دست پیش گرفت و به اهل خانه گفت :چه بد مثلثی ساخته اید ؟و یکی از اهل خانه که حاضر جواب بود نیز پاسخ داد: مثلث ما خوب بود، مشکل از توست که آن را مربع(۴ تایی) کردی!». وقتی که خبر رسید سیمای قزوین قصد انجام مصاحبه و پخش آن را دارد، با خود گفتم بلکه این طریق حسنه ،اعتماد متقابل را میان نمایندگان مردم و سیما ایجاد کند و این درد قولنج یا همان نگاه جانبدارانه سیما از «طرز تفکری خاص» را برطرف کند . مثلثی ساختم مرکب از مشکلات مردم که بیان کنم بلکه امیدی در دل مردم افتد به اینکه مسوولان پیگیر مشکلات آنانند، اما دریغ که خواجه ی سیما ؛رایحه ناخوش سانسور رابه «مثلث» ما افزود و آن را «مربع »کرد و به قول «بیهقی»: این مصاحبه «دگرگونه شد واز لونی دیگر برآمدی». الحق که سیمای قزوین به مثال مولانا در داستان پهلوان قزوینی و خالکوبی شیر، وفاداری نشان دادد و با زدن یال و شکم یک مصاحبه ،تاریخ را تکرار کرد. شیر بی یال و دم و اشکم که دید این چنین شیری خدا هم نافرید درفرازهای آغازین مصاحبه با سیمای قزوین از اقدام شورای نگهبان و آقای حداد عادل ریاست محترم مجلس هفتم در« صیانت از آرای مردم »حوزه انتخابیه ام- در انتخابات میان دوره ای- تشکر کردم.اصحاب سیما این بخش را حذف کردند که معلوم این قلم نشد کدام جنبه از این قدردانی به مذاق آقایان خوش نیامد یادآوری یک خاطره انتخاباتی یا قدردانی از یک نهاد قانونی و یا اینکه از رای مردم صیانت شده است؟! در مصاحبه مذکور از اینکه استانداری در اختصاص بودجه به شهرداری ها ی استان تبعیض قایل شده انتقاد کردم و برای نمونه و به اصطلاح نشان دادن مشتی از خروار،شهر« رازمیان» را مثال زدم که علیرغم آسیب ناشی از زلزله و محرومیت، از بودجه در خور نیاز محروم شده است .این بخش نیز به تیغ سانسور حذف شد. در مصاحبه ضمن تشکر از تلاش های جناب آقای فلاح ؛مدیر عامل محترم شرکت آب و فاضلاب روستایی استان قزوین ،ابراز امیدواری کردم ،این تشکر- به روال معمول در این استان- باعث دردسر جناب فلاح نشود! که تیغ سانسوراینجا نیز بیکار ننشست و این ابراز امیدواری ،در پخش به یک باره ناپدید شد. عبید زاکانی همشهری شوخ طبع ما که این روزها باید از او یاد کرد ،می گوید: «مردی، سارقی را در باغ خویش دید که نردبان بر دیوار باغ گذاشته و در حال گریختن است. پای اورا گرفت و گفت :اینجا چه می کنی؟ سارق گفت :نردبان می فروشم . صاحب باغ گفت :در باغ من ؟!سارق گفت :نردبان خودم است هرجا که بخواهم می فروشم». این حکایت البته حکایت سانسورچی سیمای قزوین است که در مصاحبه من، جملات و کلمات را به یغما می برد و وقتی می گوییم :اینجا چه می کنی؟ می گوید: تیغ خودم است هر جا که بخواهم با آن می برم !! چندی پیش شنیدم که سیما قصد دارد با دعوت از گروه های مختلف سیاسی از نقطه نظرات آنان مطلع شده و با هم اندیشی ،مقدمات برگزاری انتخابات مجلس هشتم را در فضایی بیطرفانه فراهم کند. در دل خوشحال شدم چراکه نفس مساله امید به اعتدال و انصاف را دوچندان می کرد، اما اکنون و با حذف سخنان نیم ساعته نماینده قانونی مردم -که از اواسط دوره به کسوت وکیل المله ای در آمده می بینم که این خیال تا چه حد از واقعیت دور بوده است. القصه حکایت این مصاحبه و کار مسوولان سیما یادآورحکایت مردی است که دماغی به غایت گنده داشت و هرروز متعرض مرد عیالوار همسایه می شد که «بچه های شما به دماغ من سنگ زده اند» مرد عیالوار بچه ها را به خارج شهر برد اما مرد دماغ گنده همچنان اصرار داشت که فی المثل سنگی از جایی آمده و به دماغ او خورده است. دست آخر مرد عیالوار زبان به شکایت گشود که: ای مسلمان! دست کم حدود و ثغور دماغت را برای ما مشخص کن که تکلیف خود را در این دنیا بدانیم . روی سخن من اکنون با این جماعت دست به تیغ و وصله پینه است ؛حالا که هرچه ما بگوییم به انحنای دماغ مبارکتان اصابت می کند و موجب ملال می شود، دست کم حدود آن را بگویید که تکلیف ما هم مشخص باشد. در حالی این سطور را می نویسم که شنیده ام، امروز گروهی از دانشجویان دانشگاه بین المللی در اعتراض به کیفیت بد غذا، دست به اعتراضی صنفی زده اند و اگر ازنتیجه اش می پرسید؛ بدانید که اکنون ضمن اعتصاب غذا تصمیم گرفته اند، شب را بیرون از خوابگاه بخوابند، تامگر کسی به داد دل آنان برسد -که امیدورام چنین شود و تقاضای ساده جوانانی که بی شک در اعتقاد و التزام آنان به ارزش ها تردیدی نیست ،اجابت شود و با سو مدیریت ها، دستمایه عده ای فرصت طلب نشود- هرچند اگر این جوانان از سر عبرت به احوالات نماینده قانونی مردمی که سخنان کوتاهش اینگونه جراحی می شود، نگاهی بیاندازند به یقین امشب را در بستر گرم خود سپری می کنند و عطای این مطالبات نباتی و غذایی را به لقایش می بخشند. چندی پیش آقای اکبر اعلمی نماینده تبریز طرحی را آماده کرده بود و به من نشان داد که عنوان و متنی به ظاهر طنزآمیز داشت:« طرح تبدیل صدا و سیما به شرکت سهامی خاص!» .اعلمی این طرح را تهیه کرده بود و می خواست با این اقدام به ظاهر طنزآمیز اما جدی، خیال محافظه کاران را راحت کند از همین رو دنبال جمع آوری امضا بود .اکنون به ظرافت کار او پی برده و یقینا از امضا کنندگان طرحی خواهم بود که هم حدود و ثغور را مشخص می کند و هم تکلیف ما را با دماغ برخی دوستان ! اما کلام آخرم خطاب به اصحاب سیما به ویژه سیمای قزوین است ، که به یاد داشته باشند که تلالو دلفریب ناشی از اختیار جرح و تحلیل سخنان مردم و نماینده قانونی آنان اگرچه ممکن است در مقیاس زمانی کوچک -شاید به اندازه یک انتخابات- دلهاشان را تسکین ببخشد اما درطولانی مدت و به دلیل سلب اعتماد مردم ،فروختن گوهر صداقت و انصاف به منافع کوتاه مدت آن هم به ثمن بخس است پس چه بهتر که در امانت خیانت نکنند و صداقت و انصاف را پاس بدارند. و السلام علی اهله

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۵۸ توسط محمد عليخاني